این توالی 2 دست از سر من بر نمی داره. هر روز چند بار می بینم. کی پاسخ گو اِ؟؟؟؟

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ 14:44 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

قدیما همیشه باید آب و تگری و یخ می خوردم. اصلا از آب گرم حالم بد می شد.
الان گلوم درد می گیره و دندونام هم اذیت می شه.
یه شکلات هم راحت نمی تونم بخورم

قراضه شدیم رفت.

[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 23:51 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

ای کاش خدا به ما هم بعضی علم ها رو می داد  

اگه قراره ما تعبیر خواب هامون و ندونیم پس برای چی این خواب ها رو می بینیم. دیدنش به چه دردمون می خوره؟ چه دردی رو ازمون دوا می کنه.   

هنوز هم من درگیر خوابی هستم که حدود یک سال پیش دیدم. هنوز از فکر کردن بهش یه حالت خاصی بهم دست می ده.  

شاید برای اینه که ناخودآگاهم پیامش و دریافت کرده ولی خودم چیزی ازش سر در نمیارم

خدایا به من علم بده.  

خدایا به من حکمت و دانش بده.  

خدایا به من عقل بده.  

خدایا به من قلبی خالی از کینه عطا کن.  

خدایا زنجیرهای مادی رو از روح من باز کن که راحت تر پرواز کنم.  

  

آمین 

آخه این جوری که فایده نداره. می شه خوشا به حال آن که کره خر آمد الاغ رفت.

ای کاش می شد قبل از مردن هر کسی وسط عمرش یه بار  پروندش و می دید و  حساب کار دستش می یومد تا فرصتی برای جبران داشته باشه.  

[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 15:23 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

خداروشکر لپتاپ درست شد.  

80 تومن توش گیر کرده بود

[ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 ] [ 22:12 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

نمیدونم چرا عصری با این که با وضو خوابیدم وقتی بدنم قفل شد نتونستم ازش بیرون بیام. دست و پام جدا میشد ولی

سرم سنگگین بود

عملیات با موفقیت انجام نشد

بعدم اون خواب عجیب

[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 20:13 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

چند روز پیش دنبال یه کاغذ میگشتم 

من یه سری جعبه دارم تو پارکینگ خونه مادرم

همه رو با هم ریختیم بیرون

مال دوران مجردیم بود

چه پکیج هایی

مثلا یه جعبه کوچولو که توش سوزن منگنه بود یا گل سر یا ساعت مچی های قدیمی

آی زندگی

اون وسایل بعضی هاش مال ده سال پیش بود

بعضی هاشم مال دوران آشنایی

یه واکمن که شبیه سیدیمن بود از نظر قیافه

اون برام خریده بود

باورم نمیشه یه روز چقدر عاشق بودم

یا شایدم خر

چه زندگی خوبی داشتم خودم با خودم

چه نقاشی هایی

الکی خرابش کردم

حالا یه دفه امروز یکی از دوستام به یاد گذشته ها تو لاین آهنگ هایی رو فرستاده که من و دوستم زمان آشنایی من و اون با هم گوش میدادیم

[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 20:9 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

سلام دوستان . من هنوز درگیر خرابی لپتاپم. الان اینارو  با گوشی مینویسم. 

من الان چندسالی هست که مرتب و مرتب و مرتب و مرتب و اگه هر روز نه یک روز در میون توالی ۲ رو میبینم. مثلا  چشمم به ساعت کامپیوتر یا گوشی می افته ۲:۲۲ یا ۲۲:۲۲ یا ۲۰:۲۲ یا ۱۲:۲۲ یا از این قبیل اعداده یا مثلا تلویزیون روشن میکنم همون لحظه ساعتش همچین حالتیه

این وضع همچنان ادامه داره حتی شده مثلا چشمم به ماشین ظرفشویی افتاده دیدم ۲۲ دقیقه از کارش مونده یا مثلا ستاپ باکس رو کانال ۲۲ روشن مونده.

بعضی ها معتقدن نشونه پیامیه از عالم بالا

ولی چه پیامی

چرا انقدر طولانی

؟؟؟

[ شنبه بیست و چهارم آبان 1393 ] [ 1:58 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

دیشب یه وروجکی روی کیبورد لپتاپ شیر ریخت. اولش که کیبرد قاطی کرده بود. بعدش قفل کرد. الان دوباره قاطی کرده. منم اندازه موهای سرم کار دارم با لپتاپ. الان لپتاپ یه بنده خدایی رو امانت گرفتم 

[ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 ] [ 19:44 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

ممنون از دوستان عزیزی که میان نظر می دن.  

نمی  دونم  شاید زیاد به خونه  فکر می کنم ولی همین خواب ها باعث شده من عاشق یه خونه حیاط دار بزرگ پر اتاق باشم نه این که عشقم به این جور خونه ها باعث این خواب ها شده باشه. نمی دونم بازم  

یعنی کلا دوست دارم از خونه های مختلف دیدن کنم . از اتاق آدما.  

یکی از کارهایی که موقع رویاهای آگاهانم انجام می دم همین رفتن به خونه های مختلفه.   

کلا به خونه علاقه زیادی دارم. خونه حیاط دار. اونم حیاط های مخصوصی که فکر نمی کنم اینجا وجود داشته باشن. فقط تو عالم خواب پیدا می شه. با آدم های آشنایی که کنار هم توی حیاط بشینیم و از مناظر لذت ببریم. همون غریبان آشنا که توی بیداری وجود ندارن یا اگر هم داشته باشن ما نمی شناسیم.  

خیلی وقت ها حتی خواب هام و نقاشی می کنم ولی زیاد شبیه واقعیش نمی شه.  

من که از دیدن این خواب ها ناراحت نیستم اتفاقا خیلی هم لذت می برم.  

به عنوان یک ناراحتی مطرح نکردم.


برچسب‌ها: خواب, رویا

[ سه شنبه بیستم آبان 1393 ] [ 22:33 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

یادش به خیر یه زمانی این وبلاگ بیننده و نظر دهنده داشت. 

با این وقفه ای که افتاد همه پریدن.......

[ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 ] [ 0:10 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

نمی دونم برای شما هم پیش اومده یانه. برای من قبلا پیش می یومد ولی جدیدا چند وقته خیلی پیش میاد که مثلا 

یک افرادی رو توی خواب می بینیم که توی بیداری اصلا وجود ندارن و ما تو عمرمون ندیدیم اما توی خواب خیلی باهاشون دوستیم و آشناییم. یا حتی آشنا هم نیستیم ولی علاقه ی زیادی بهشون داریم. 

من چند شبه همش چنین چیزی برام پیش میاد که کسایی رو توی خواب می بینم که نمی شناسم ولی خیلی بهشون علاقه دارم طوری که وقتی بیدار میشم خیلی دلتنگ می شم. 

حتی یه بار بین خواب و بیداری موقعی که داشتم از خواب بیدار می شدم هنوز نه توی عالم خواب بودم نه بیداری یعنی هر دو محیط و حس می کردم و می دونستم که خوابم (قبلا هم بهتون گفتم که من خیلی وقت ها توی خواب آگاه می شم که دارم خواب میبینم) خلاصه می دونستم الانه که بیدار بشم بعد یه موجودی بود اصلا نمی دونم آدم بود یا نه با هم خیلی دوست بودیم در حالی که از عالم خواب فاصله می گرفتم و به عالم بیداری نزدیک می شدم بهش گفتم بازم بیا پیشم. 

یا محیط هایی رو در خواب تجربه می کنم که وقتی از خواب بیدار می شم خیلی دلم برای اون محیط و اون فضا تنگ می شه. مثلا یه پارک. یا یه خونه ویلایی. 

حتی اگه خواب ما عین بیداری باشه یعنی مثلا خونه خودمون و توی خواب ببینیم بدون هیچ تغییری بازم خواب یه لطافتی داره که اون حس توی بیداری هیچوقت تجربه نمی شه. 

چه برسه به این که آگاه هم باشیم. لذتی به آدم دست می ده که وصف شدنی نیست. خیلی وقت ها حول می شم که حالا که آگاهم حالا که همه چی انقدر لطیف و دلپذیره چیکار کنم؟ نکنه از خواب بپرم. چطوری از فضا استفاده کنم و .......


برچسب‌ها: خواب, رویا

[ یکشنبه هجدهم آبان 1393 ] [ 22:37 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

سري به نيزه بلند است در مقابل زينب
سري که سايه کشيده ست روي محمل زينب

سري که معجزه اش روي ني تلاوت وحي است
مسيح ِ روي صليب است در مقابل زينب

چه دلفريب صدايي، چه آيه هاي به جايي
که بعد خطبه ي خواهر شده مکمِل زينب

پس از خطابه ي منبر زمان نوحه سرايي ست
بخوان که گرم شود با دم تو محفل زينب

چگونه نفي کنم خارجي خطاب شدن را
بخوان که حل شود از خواندن تو مشکل زينب

برايشان بگو از روضه هاي بازِ دل ما
به استناد رواياتي از مقاتل زينب

بگو به کوفه،که در کربلا چه ها که نکردند
بگو چه ها که نشد با سر تو و دل زينب

بگو که اين اسرا از حريم شير خدايند
بگو که ناقه ي عريان نبوده منزل زينب

هزار گرگ گرسنه،هزار چشم حرامي

به جاي قاسم و اکبر به دور محمل زينب

به پيش هجمه ي سنگين و شوم چشم چرانها
تويي و چند سرِ روي نيزه حائل زينب

تو را به نيزه و شمشيرشان به قتل رساندند
ولي ز هلهله حالا شدند قاتل زينب

حسين ، جانِ عزيزت به من نگاه بينداز
ببين عوض نشده بعد تو شمايل زينب؟

تنم ز کعب ني و تازيانه خورد شد آخر
بعيد نيست ز هم وا شود مفاصل زينب

سر تو رفته به ني،پس شکسته باد سر من
ز تو عقب نمي افتد در اين معامله زينب

علي صالحي


برچسب‌ها: محرم, عاشورا

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 12:0 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

سری به نیزه بلند است، در برابر زینب
خدا کند که نباشد ، سر برادر زینب


نه قوتی نه توانی میان آن همه دشمن
نه مرحمی که نشیند به قلب مضطر زینب


زحیرتم زه چه حالت ، زهم نمی پاشد 
به روی نیزه نشسته ، تمام باور زینب 

نمانده تن که نلرزد نمانده دل که نسوزد
مگر زقتلهگه آید صدای مادر زینب

نه مرکبی نه رکابی ، امان زناقه عریان 
چرا دوباره نیامد ، امیر لشکر زینب


برچسب‌ها: محرم, عاشورا

[ جمعه شانزدهم آبان 1393 ] [ 11:55 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

دست از سرم بردار من بابا ندارم

زخمی شدم بهر دویدن پا ندارم

گيسو سپيدم احترامم را نگهدار

سيلي نزن من با كسي دعوا ندارم
 
باشد بزن، چشم عمو را دور ديدي

من هيچ كس را بين اين صحرا ندارم
 
زيبايي دختر به گيسوي بلند است

مثل گذشته گيسوي زيبا ندارم
 
اين چند وقته از در و ديوار خوردم

ديگر براي ضربه هايت جا ندارم
 
تا گيسوانم را زدستانت درآرم

غير از تحمل چاره اي اينجا ندارم
 
گفتم به عمه از خدا مرگم بخواهد

خسته شدم ميلي به اين دنيا ندارم
 
گيرم كه پس دادند هر دو گوشوارم

گوشي براي گوشواره ها ندارم
 
شيرين زبان بودم صدايم را بريدند

آهنگ سابق را به هر آوا ندارم
 
در پيش پايم نان و خرما پرت كردند

كاري دگر با شام و شامي ها ندارم
 
با ضربه پا دنده هايم را شكستند

كي گفته من ارثيه از زهرا ندارم

نشناختم بابا تو را تغییر کردی

امشب دگر راهی به جز افشا ندارم

برچسب‌ها: محرم, عاشورا

[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 1:52 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

یاحسین جان :

دوباره مثل همیشه خجالتم دادی...
برای عرض ارادت لیاقتم دادی... تعجبم توکجا این حقیرساده کجا...
همیشه گفته ام آقا تو عزتم دادی...
همین که خط نکشیدی به نام من ممنون...
چه شدکه این همه شوق ارادتم دادی ... 
وفا ندیده ای ازمن قبول اما ...
خودت به رحمت شاهانه عادتم دادی... 

السلام علیک یا مولای یا اباعبدالله الحسین علیه السلام ...


برچسب‌ها: عاشورا, محرم

[ پنجشنبه هشتم آبان 1393 ] [ 1:49 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]