از صدای پلانکتون توی کارتون باب اسفنجی خیلی خوشم میاد

مخصوصا اون قسمت که خودش و روانپزشک جا زده بود

بعد باب اسفنجی خواب دید همبرگر خرچنگی غول پیکر با صدای پلانکتون اومده تو اتاقش

[ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 ] [ 3:8 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

قالب این وبلاگ و میبینین؟

خیلی شبیه خونه ی ذهنی منه

البته نمای بیرونیش

چند سال پیش ساختمش

ولی هیچوقت نتونستم توی رویا پیداش کنم

یعنی زیاد روش کار نکردم

فعلا که یه فرضیه جدید دارم

این که تموم شد دوباره برمیگردم به خونه

 


برچسب‌ها: خواب و رویا, آگاهی

[ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 ] [ 2:43 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

یه فرضیه جدید دارم در رابطه با خواب های دنباله دار

از امشب میخوام رو کار کنم

ببینم میتونم عملیش کنم یا نه

آگاهی بالایی میخواد

اگه موفق شدم یکم راجع بهش توضیح میدم

 


برچسب‌ها: خواب و رویا, آگاهی

[ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 ] [ 2:40 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

نمیدونم   چرا با گوشیم نه یاهو باز می شه نه گوگل

گفتیم اینترنت خط و استفاده کنیم این ماه برای صرفه جویی

با لپتاپ میشد گوشی و به عنوان مودم وایرلس تعریف کرد

ولی

لپتاپ و بردن

یه کامپیوتر قراضه از خونه مامانم آوردم با ویندوز ایکس پی

این بند و بساط و ساپورت نمیکنه

آخه مبین نت خیلی پررو شده

قیمتاش دو برابر شرکتای دیگس


برچسب‌ها: اینترنت, لپتاپ

[ چهارشنبه نوزدهم آذر 1393 ] [ 2:36 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

و همچنان روزی چند بار توالی 2.......

[ شنبه هشتم آذر 1393 ] [ 20:10 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

این توالی 2 دست از سر من بر نمی داره. هر روز چند بار می بینم. کی پاسخ گو اِ؟؟؟؟

[ شنبه یکم آذر 1393 ] [ 14:44 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

قدیما همیشه باید آب و تگری و یخ می خوردم. اصلا از آب گرم حالم بد می شد.
الان گلوم درد می گیره و دندونام هم اذیت می شه.
یه شکلات هم راحت نمی تونم بخورم

قراضه شدیم رفت.

[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 23:51 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

ای کاش خدا به ما هم بعضی علم ها رو می داد  

اگه قراره ما تعبیر خواب هامون و ندونیم پس برای چی این خواب ها رو می بینیم. دیدنش به چه دردمون می خوره؟ چه دردی رو ازمون دوا می کنه.   

هنوز هم من درگیر خوابی هستم که حدود یک سال پیش دیدم. هنوز از فکر کردن بهش یه حالت خاصی بهم دست می ده.  

شاید برای اینه که ناخودآگاهم پیامش و دریافت کرده ولی خودم چیزی ازش سر در نمیارم

خدایا به من علم بده.  

خدایا به من حکمت و دانش بده.  

خدایا به من عقل بده.  

خدایا به من قلبی خالی از کینه عطا کن.  

خدایا زنجیرهای مادی رو از روح من باز کن که راحت تر پرواز کنم.  

  

آمین 

آخه این جوری که فایده نداره. می شه خوشا به حال آن که کره خر آمد الاغ رفت.

ای کاش می شد قبل از مردن هر کسی وسط عمرش یه بار  پروندش و می دید و  حساب کار دستش می یومد تا فرصتی برای جبران داشته باشه.  

[ پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393 ] [ 15:23 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

خداروشکر لپتاپ درست شد.  

80 تومن توش گیر کرده بود

[ سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 ] [ 22:12 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

نمیدونم چرا عصری با این که با وضو خوابیدم وقتی بدنم قفل شد نتونستم ازش بیرون بیام. دست و پام جدا میشد ولی

سرم سنگگین بود

عملیات با موفقیت انجام نشد

بعدم اون خواب عجیب

[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 20:13 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

چند روز پیش دنبال یه کاغذ میگشتم 

من یه سری جعبه دارم تو پارکینگ خونه مادرم

همه رو با هم ریختیم بیرون

مال دوران مجردیم بود

چه پکیج هایی

مثلا یه جعبه کوچولو که توش سوزن منگنه بود یا گل سر یا ساعت مچی های قدیمی

آی زندگی

اون وسایل بعضی هاش مال ده سال پیش بود

بعضی هاشم مال دوران آشنایی

یه واکمن که شبیه سیدیمن بود از نظر قیافه

اون برام خریده بود

باورم نمیشه یه روز چقدر عاشق بودم

یا شایدم خر

چه زندگی خوبی داشتم خودم با خودم

چه نقاشی هایی

الکی خرابش کردم

حالا یه دفه امروز یکی از دوستام به یاد گذشته ها تو لاین آهنگ هایی رو فرستاده که من و دوستم زمان آشنایی من و اون با هم گوش میدادیم

[ دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 ] [ 20:9 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

سلام دوستان . من هنوز درگیر خرابی لپتاپم. الان اینارو  با گوشی مینویسم. 

من الان چندسالی هست که مرتب و مرتب و مرتب و مرتب و اگه هر روز نه یک روز در میون توالی ۲ رو میبینم. مثلا  چشمم به ساعت کامپیوتر یا گوشی می افته ۲:۲۲ یا ۲۲:۲۲ یا ۲۰:۲۲ یا ۱۲:۲۲ یا از این قبیل اعداده یا مثلا تلویزیون روشن میکنم همون لحظه ساعتش همچین حالتیه

این وضع همچنان ادامه داره حتی شده مثلا چشمم به ماشین ظرفشویی افتاده دیدم ۲۲ دقیقه از کارش مونده یا مثلا ستاپ باکس رو کانال ۲۲ روشن مونده.

بعضی ها معتقدن نشونه پیامیه از عالم بالا

ولی چه پیامی

چرا انقدر طولانی

؟؟؟

[ شنبه بیست و چهارم آبان 1393 ] [ 1:58 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

دیشب یه وروجکی روی کیبورد لپتاپ شیر ریخت. اولش که کیبرد قاطی کرده بود. بعدش قفل کرد. الان دوباره قاطی کرده. منم اندازه موهای سرم کار دارم با لپتاپ. الان لپتاپ یه بنده خدایی رو امانت گرفتم 

[ چهارشنبه بیست و یکم آبان 1393 ] [ 19:44 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

ممنون از دوستان عزیزی که میان نظر می دن.  

نمی  دونم  شاید زیاد به خونه  فکر می کنم ولی همین خواب ها باعث شده من عاشق یه خونه حیاط دار بزرگ پر اتاق باشم نه این که عشقم به این جور خونه ها باعث این خواب ها شده باشه. نمی دونم بازم  

یعنی کلا دوست دارم از خونه های مختلف دیدن کنم . از اتاق آدما.  

یکی از کارهایی که موقع رویاهای آگاهانم انجام می دم همین رفتن به خونه های مختلفه.   

کلا به خونه علاقه زیادی دارم. خونه حیاط دار. اونم حیاط های مخصوصی که فکر نمی کنم اینجا وجود داشته باشن. فقط تو عالم خواب پیدا می شه. با آدم های آشنایی که کنار هم توی حیاط بشینیم و از مناظر لذت ببریم. همون غریبان آشنا که توی بیداری وجود ندارن یا اگر هم داشته باشن ما نمی شناسیم.  

خیلی وقت ها حتی خواب هام و نقاشی می کنم ولی زیاد شبیه واقعیش نمی شه.  

من که از دیدن این خواب ها ناراحت نیستم اتفاقا خیلی هم لذت می برم.  

به عنوان یک ناراحتی مطرح نکردم.


برچسب‌ها: خواب, رویا

[ سه شنبه بیستم آبان 1393 ] [ 22:33 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]

یادش به خیر یه زمانی این وبلاگ بیننده و نظر دهنده داشت. 

با این وقفه ای که افتاد همه پریدن.......

[ دوشنبه نوزدهم آبان 1393 ] [ 0:10 ] [ فاطمه خانم ]

[ ]