بازگشت به خانه
بعد از حدود یک ماه امروز برگشتم به خونه خودمون
البته چند روز قبل اومدم یه خرده تر و تمیز کردم. بعله همچین خانم کدبانویی هستم من ![]()
اصلا و ابدا دلم برای اینجا تنگ نشده بود
به هیچ وجه
به زور برگشتم
دیگه چاره ای نداشتم
تازه داشتم یه نفسی می کشیدم
تازه داشتم آرامش می گرفتم
حوصله دعوا و بی خوابی ناشی از اعصاب خردی ندارم
وقتی از در اومدم تو بغض گلوم و گرفته بود
مثل روزای اول ازدواج
اون موقع هم اصلا حس خوبی نداشتم
با این که انتخاب خودم بود
از همون موقع هم فهمیدم که اشتباه کرده بودم ولی یه کم دیر بود
الان دیگه خیلی خیلی دیره برای فهمیدن اشتباه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 15:21 توسط فاطمه خانم
|