وبلاگ غمگین
دوستانی که بسیار دلتنگ و تنها و بدبخت و بی کس و یاور موندن و عشقشون بهشون خیانت کرده
عزیزانی که با یک نگاه یک دل نه صد دل عاشق شدن و از اون روز حادثه روز وشب ندارن
عزیزانی که زخم خورده روزگار هستن و برای عشقشون سنگ تموم گذاشتن ولی اون ارزشش و نداشته
همچنین وبلاگ نویسانی با عنوان کسب درآمد - آموزش زبان - فروش ساعت و لباس و ...
لطفا اینجا وبلاگ معرفی نکنن
باور کنین هیچ علاقه ای به دیدن چنین وبلاگ هایی ندارم ![]()
با افتخار
نمی شه یکی صاف و ساده بدون این جملات کلیشه ای لینک بشه؟
خاطرات
حرفا همش توی مغز آدم مرور می شن آدما دونه به دونه توی ذهن آنالیز می شن ![]()
ولی کلا چیز جالبی نیست این پدیده
حوصله آدم و سر می بره
عقل
الانم که دارم می نویسم زیاد حوصله ندارم
اول در مورد لوبیاها بگم که انقدر بلند شد که دونه دونه داره خم می شه و می پوسه
اینا همه مقدمه بود حالا می رم سر حرف اصلی
این که یکی از بزرگترین نعمت هایی که خدا به انسان می ده عقله
این و کاملا جدی دارم می گم
من خودم همیشه از خدا می خوام بهم عقل بده نه این که دیوونه باشم و عقل درست حسابی نداشته باشم. ولی عقل نعمتی نامحدوده به نظرم که هر چقدر انسان عاقل باشه بازم جا داره که عاقل تر بشه. یکی از خواسته های اصلی من همینه
به قول فروغ: بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ / باورم ناید که عاقل گشته ام
نمی دونم آیا واقعا من عاقل تر شدم؟ ولی دیدم به یه سری مسائل واقعا فرق کرده و از این بابت بسیار خوشحالم. و امیدوارم که همیشه در این زمینه پیشرفت داشته باشم.
این عقله که باعث می شه انسان در موقعیت های حساس بهترین انتخاب و کنه و باز هم عقله که باعث می شه ذهن انسان مشغول چیزهای پوچ نباشه
و باز هم از خدا می خوام که بهم عقل بده که همیشه وقتی به گذشته هام نگاه کنم خوشحال باشم و مطمئن از این که بهترین کار ممکن و انجام دادم
غلط املایی
مثلا: عایا - عارمین - کصافط - عاقا و ....
چرا واقعا؟؟؟ مثلا طنزه؟ من که هرچی فکر کردم نفهمیدم
از یه طرف میان یقه خودشون و پاره می کنن برای زبان فارسی و رگ ایرانی و ..
از یه طرف دستی دستی زبان و ادبیات فارسی رو با همین مسخره بازی ها از بین می برن
یه نکته دیگه هم این که چرا بعضی ها میان وبلاگ معرفی می کنن ولی وقتی می ری توی وبلاگشون نه جای نظر دادن داره نه ایمیل؟
مثلا می خوان بگن مردم برای من گوسفندن و نظرشون مهم نیست؟ پس چرا میان آدرس وبلاگ می زارن؟ یا چرا حرفاشون و تو دفتر خاطرات نمینویسن؟
یا بعضی ها میان نظرات و می بندن و فقط ایمیل باز می زارن. اینم یه مدل دیگه مسخره بازی. مثلا آدم بره به طرف ایمیل بزنه بگه فلان پستت توی وبلاگت و خوشم اومد یا نظرم اینه؟
شانس
واقــــعــــا بـــا تمـــام وجـــود خســــتــــه شــــدم
کـــاش می شـــد همـــه چیز و گــــذاشــــت و فرار کــــرد
مـــوندنم الــــان فقــــط و فـــــقط یکـــــــــ دلیلـــ داره
آخه مثــل آدم داشتـــیم خونـــه بابـــامون زنـــدگی میـــکردیم
البتــــه مثــــل آدم همــ زندگـــی نمیــــکردیم دیـــــگه
علـــتش پســـ همیـــن بود که الکــــی الکــــی خر شدیــم رفت.
ولـــی هرچی بود از الــــان خیـــلـــــی بهتـــــــر بود
شایــــد خیــــــلی نـــــه ولــــــــی مطمئنم کـــــهـــ بهتر بود
بـــه هر حـــال خودکرده را تدبیــــر نیست
یا
خودم کردم کـــــــه لعـــنتـــــــ بر خودمــــــ باد
من برم سریـــــــال مادرانـــــه ببیــــــــنم
کــلا از هیـــچـــی شانس نیاوردیم ![]()
وقفه
میــدونمــ خیلیـــ براتونـــ سختهـــ ولیـــ چارهـ ایـــ نیستـــــ
ســعیــ کنینـــ یه جوریـــ با اینـــ مسئلهـــ کنار بیاینـــ
البته شاید هم اومدمـــ
ولی این جور نوشتن خیلی وقت گیره
حوصله ندارم
می رم فعلا بخوابم .
خیلی کار دارم خیلیــــــ
اگه حس و حال داشتم فردا پس فردا از لوبیا ها براتون عکس می زارم
می خواستم امروز بزارم گفتم صبر کنم یه خرده بیشتر رشد کنن قشنگ تر بشن
دستــخط
ماه رمضان
سفره باز است بیایید غذا آماده است
هرکجا صحبت توبه است خدا آماده است
بهترین فصل پریدن به خدا اکنون است
بال پرواز بگیرید هوا آماده است
شهر را با خبر از سفره ی احسان سازید
آن کریمی که کِشد ناز گدا آماده است
ای که جا مانده ای از توبه ی ماه شعبان
فرصت توبه در این ثانیه ها آماده است
خوب یا بد همه آئید که دعوت شده ایم
که در این بند برای همه جا آماده است
ساندویچ
خلاصه این ساندویچه توش سوسیسه تنده با جعفری ولی نونش مثل پیراشکیه و بسیار شیرینه!!!!!!!![]()
نمی دونم کسی که این ساندویچ و درست کرده با خودش چی فکر کرده واقعا
خلاصه به هر بدبختی بود خوردمش چون هرچی باشه پول داده بودم براش ![]()
راستی لوبیا ها رو برعکس کردم حالا برگ داره میاد بالا. ولی هنوز شک دارم که خود دانه لوبیا باید کامل زیر خاک باشه یا نه چون اولش دانه بیرون خاک بود دیدم کم کم داره چروک می شه ولی برگ از وسطش اومد بالا. صبح یه مقدار دیگه خاک ریختم توی گلدون که دانه ها بره زیر خاک
جمع دوستان
بعد اگه توی اون جمع اونی که آدم باهاش بیشتر جوره نباشه آدم یه احساس غریبی می کنه یا راحت نیست و معذبه.
یعنی اون کسی که آدم باهاش جفت شده همیشه توی اون جمع بیشتر از بقیه هوای آدم و داره ولی وقتی آدم توی اون جمع باشه و اون نباشه یه احساس بی پناهی به آدم دست می ده.
جفت من (منظورم دوست نزدیک تر از بقیه به من توی اون جمع هست) دیشب نبود تو عروسی یعنی اصلا دعوت نبود. چون بعد از یه مدت با همه ی اونا بد شد.
یعنی اول اول ما همه با هم بودیم بعد کم کم ما دوتا به هم نزدیک تر شدیم. بعد از اون جمع اومدیم بیرون بعدشم اون کلا به خاطر بعضی دعواها با اونا کات کرد ولی من هنوز باهاشون رابطه داشتم. کلا داستان مفصلی هست حوصله ندارم توضیح بدم اینجا
لوبیا
خلاصه این لوبیاها همین جوری موند رو دستم و دیدم کم کم داره جوونه می زنه.
یهو تصمیم گرفتم بکارمشون همین جوری برای قشنگی توی یه گلدون کوچیک
ولی یه مشکلی که هست اینه که:
وقتی لوبیا جوونه می زنه مگه اون جوونه ای که زده برگش نمی شه؟
ولی اینا انگار جوونشون ریشه شده
یعنی من لوبیا ها رو که تو خاک کاشتم یه جوری کاشتم که خود لوبیا زیر خاک بود ولی جوونش بیرون بود
حالا به جز یکیشون که آدمی زادی اومده بالا و ساقه در آورده اون یکی ها اونی که از خاک زده بیرو ن ریشس
یعنی هی به جای این که ساقه بره بالا ریشه داره میاد بالا و هر روز بلند تر می شه.
حالا باید از خاک درشون بیارم برعکسشون کنم. خداکنه اونی که زیر خاکه درست رشد کرده باشه.
عروسی 2
من توی این مدت خیلی خواب این بچه ها رو دیدم.
وای خدایا الان یه چیزی یادم اومد!!!!!!!!!!!!!!!
همین الان یاد این نکته افتادم
وای چه جالب!!!!!!!!!!!!!
واقعا؟؟؟؟
ولی اصرار نکنین نمی تونم به شماها بگم.
یعنی گفته بودما بعدش پشیمون شدم ویرایش کردم ![]()
...
خیلی خوابم میاد. کلا خیلی کسر خواب دارم ![]()
می خوام ریاضت ترک خواب انجام بدم. ![]()
ولی جدا برای من ترک خواب سخت تر از ترک خوراکه. کلا زیاد اهل خوردن نیستم ولی خواب و خیلی دوست دارم
یعنی من خواب و دوست ندارم. خواب خیلی من و دوست داره. هرکاری می کنم ولم نمی کنه.
...
خاطرت هنوز عزیزه ولی از فکری که مریضه
بهتره دوری باشه نه که یه عشق زوری باشه
کاش این و ۶ سال پیش می فهمیدم. البته تعبیر شما از این بیت با من فرق داره ![]()
حرف بدون فکر...
بعد اینی که می خوام الان بگم یهو تو عالم خواب و بیداری به من الهام شد : ![]()
که حرف مثل ازدواج می مونه
نفهمیدیدن چرا؟
الان براتون توضیح می دم:
مثلا کسی که یه حرفی رو نزده هنوز هم فرصت داره که بزنه ولی وقتی که زد دیگه نمی شه حرفش و پس بگیره
کسی هم که ازدواج نکرده هنوز فرصت داره ازدواج کنه ولی وقتی ازدواج کرد دیگه نمی شه پس گرفت. پس بهتره هیچوقت ازدواج نکنیم که همیشه شانس ازدواج داشته باشیم ![]()
الان که دارم اینا رو می نویسم به این نتیجه رسیدم کلا تمام کارهای دنیا و تمام رفتارهای ما همینه
تا انجام ندادین فرصت انجامش هست ولی وقتی انجام بدین دیگه کار از کار میگذره
دیدین چه قانونی کشف کردم
تکه های صورتی رنگ جنبه شوخی داره ولی واقعا آدم باید مراقب حرف ها و عکس العمل هاش باشه و قبل از انجامش عواقب اون و بسنجه.
مثلا ما گاهی بدون این که فکر کنیم یه حرفی پشت سر یه آدم می زنیم توی یه جمعی و کلا نظر جمع و نسبت به اون آدم تغییر می دیم و دیگه هم نمی شه کاری کرد بهتر بود قبل از گفتنش فکر می کردیم . این همون چیزی بود که قبل از خوابُ دیشب فکر من و مشغول کرده بود و از زدن حرفی پشیمون بودم
خیلی وقت ها هم ما حرفی میزنیم و از تاثیر اون روی طرف مقابل اطلاع نداریم ولی ممکنه طرف و خیلی داغون کنیم. مثلا یکی از اقوام ما مریض شده بود کیست عفونی توی کمرش در آورده بود. بعد داشت برای من تعریف می کرد که «فلانی خیلی دیر اومد دیدنم بهش گفتم چرا نیومدی عیادتم گفت ترسیدم بگیرم. من خیلی دلم شکست خواستم نفرینش کنم که به درد من مبتلا بشه ولی نکردم»
شاید در نگاه اول طرف حرف خیلی بدی نزده باشه البته طرف خیلی بی سواد بوده که فکر کرده ممکنه این بیماری واگیر دار باشه ولی خوب شاید اگه منم بودم یه آن بدون فکر ممکن بود همچین حرفی بزنم بدون این که بدونم چقدر دل طرف ازا ین حرف می شکنه. خلاصه حرف اون بیمار من و به فکر برد از نظر گفتن حرف های بدون فکر به دیگران
کور رنگی
مثلا: آخه چرااااااااااااااااااااااااااا؟؟
شما هم سبز می بینین یا من کوررنگی دارم؟؟![]()
البته توی صفحه وبلاگ من سبز دیده نمی شه باید صفحه سفید باشه توی قسمت نظرات امتحان کنین
عروسی
حتما باید برم ولی خیلی برام سخته
اگه نرم هم بی احترامیه هم دلم می سوزه چون هرچی باشه عروسیه دیگه
ولی باید منت چند نفر و بکشم برای رفتن از لحاظ اجازه و همکاری و .....
عروسک ها
هیچوقت نمی تونم انقدر بی رحم باشم که بندازمشون توی ماشین لباسشویی
بالاخره موفق شدم در کمد دیواری روتمیز کنم. البته چندتا از کاشی های دیوار دستشویی رو هم تمیز کردم ![]()
وبلاگ
وقت
به قول معروف نمی دونم چه حکمتیه که هم بیکارم هم وقت نمی کنم به کاری برسم
ولی از شوخی گذشته واقعا اینجوریه
یعنی زیادم بیکار نیستم ولی زیاد کار خاصی انجام نمی دم از صبح تا شب. اصلا نمی فهمم چه جوری صبجم شب می شه. طرف تلویزیون که اصلا نمی رم
فقط شبی یه سریال فعلا. اونم بعضی وقتا وقت نمی شه ببینم. خیلی دوست دارم خونه رو درست حسابی تمیز کنم.
یه سری کارهام و نوشتم زدم به دیوار که به مرور انجام بدم. مثلا تمیز کردن هود - تمیز کردن در یخچال. اینارو هر کدوم و یه روز انجام میدم
یعنی یه همچین آدم پرمشغله ای هستم من
یه جا رفته بودیم مهمونی پریشب. خونشون نوساز بود خودشون هم تازه اسباب کشی کرده بودن. اونجا رو که دیدم انگیزه پیدا کردم دیوارهای دستشویی رو تمیز کنم. از امروز به لیست کارهام اضافه شد. ولی چون اصولا من اصولی کار می کنم کل دیوارهای دستشویی رو نمی شه به عنوان یه پروژه تعریف کرد. هرکدومش باید یه روز جدا تمیز بشه. ![]()
البته فکر نکنین من آدم کثیفی هستما. این کارهای حاشیه ای رو به مرور انجام می دم ولی سعی می کنم هفته ای دوبار و جارو برقی بزنم حتما
یکی دیگه از پروژه هام تمیز کردن در کمد دیواریه.
مردک
ما مردیم از احساسات
چقدر قشنگ! چقدر هنرمندانه!! عجب اشعاری
چه طراحی زیبایی
چقدر سلیقه!!!!!!!!!!
دارم از احساسات منفجر می شم
لااقل یه جا برای نظر دادن می زاشتی
یه ایمیلی تماسی جای نظری
یک ساعته دارم وبلاگ و زیر و رو می کنم که نظر بدم ولی جایی نیست که نیست
گفتم شاید با اینترنت اکسپلورر مشکل داره نظراتش دیده نمی شه
دیدم نه خیر نیست که نیست
عینک
یکی ۲۵/۰ یکی هم ۵/۰ آستیگمات
ولی مشکل اینجاس که شقیقه هام و فشار می ده باعث می شه سردرد بگیرم نمی دونم چیکارش کنم. ![]()
می ترسم زیاد دست بزنم بشکنه.
آسمون ریسمون
از صبح تا شب دغدغه شون اینه که چه جوری برم روی مخ. کاری جز گیر دادن و به پر و پای آدم پیچیدن ندارن . مثلا (وسط یه دعوا و بعد از کلی روی مخ بودن طرف مقابل) به طرف می گی بیشعوری تو خونته. میاد یقه مارو می گیره که تو به پدر و مادر من گفتی بی شعور. و یک ماه سر همین مسئله با آدم درگیر می شه.
بعضی ها هستن که ترس از تنهایی دارن. یعنی حاضرن هرچیزی رو تحمل کنن ولی تنها نباشن. ولی من کاملا برعکس این قضیه فکرمی کنم.
کاش می شد آدم یه روز از خواب بیدار شه ببینه تمام زندگیش یه خواب بوده و اون یه آدم دیگس (البته زندگی بهتر از قبلی)
نمی دونم تا حالا برای شما پیش اومده تمام شب و درگیر یه زندگی دیگه باشین مثلا چندروز بگذره توی خواب بعد یهو بیدار شین بفهمین اونا همش یه خواب بوده
مثلا آدم یه شبانه روز با یه دوست صمیمی توی خواب زندگی می کنه بعد که بیدار می شه می بینه اصلا چنین کسی در زندگیش وجود نداره ولی توی خواب این و نمی فهمه
چرا آدم توی خواب متوجه موارد غیر عادی نمی شه؟ (البته من خیلی وقتا از همین موارد غیر عادی فهمیدم که دارم خواب می بینم) ولی خوب بیشتر وقتا نمی فهمیم. چیزای خیلی خیلی خیلی عجیب و غیر عادی توی خواب برامون عادیه. انگار یه بیننده ی بدون نظر و هیچ پیش زمینه هستیم.
یکی از تمرینات برای داشتن رویای آگاهانه (یعنی این که بفهمیم که داریم خواب می بینیم) همینه که در طول روز که بیدار هستیم به همه چی با دقت نگاه کنیم نه فقط نگاه. منظورم توجهه. یعنی دقتمون به همه چی بالا بره که این خودش هم باعث کنترل ذهن می شه. (قابل توجه دوستان اصول مذاکره ای) یعنی این که به جای این که همش درگیر گفتگوهای ذهنی و مرور خاطرات تلخ گذشته و این که چرا اینجوری شد چرا اون با من اینجوری رفتار کرد چرا من وضعم این شده مگه من چیکار کردم کاش اینجوری بود من لیاقتم بالاتر از اینا بود چرا من این اشتباه و کردم چرا اونجا اونجوری رفتار کردم (البته آدم باید برای اشتباهات عمدی خودش و سرزنش کنه بر خلاف روانشناسی امروزه که میگن هیچوقت خودت و ملامت نکن اتفاقا باید انسان خودش و ملامت کنه - در مورد این موضوع بعدا صحبت میکنم) خلاصه به جای این فکرای انرژی پرون به اطرافمون دقت کنیم اون وقت توی خواب هم وقتی داریم خواب می بینیم از روی عادت به محیط اطراف با دقت و توجه نگاه می کنیم و دقت و توجهمون در خواب می ره بالا اون وقت اگه یه چیز غیر عادی ببینم سریع می فهمیم که این غیر عادیه پس من دارم خواب می بینم.
یه مثال ساده می زنم. مثلا توی ایران خیلی غیر عادی به نظر می رسه که خانم ها با لباس خواب و بدون روسری برن توی خیابون. ولی مثلا من به عنوان یه خانم خواب می بینم که دارم با تاپ و موهای باز خیلی راحت توی خیابون قدم می زنم ولی اصلا متوجه غیر عادی بودن این مسئله نمی شم. چرا؟ چون توجهم کمه. یعنی می دونم که چه لباسی تنمه ولی نمی فهمم که غیر عادیه ولی وقتی از خواب بیدار می شم با خودم می گم که چرا از روی نشونه ی به این تابلویی نفهمیدم که دارم خواب می بینم؟
یا مثلا توی خواب جاها و خونه ها همیشه با بیداری فرق داره. چرا ما از این نشانه ها نمی فهمیم که داریم خواب می بینیم؟ چه چیزی باعث چنین غفلتی می شه؟
هیچ می دونستین اگه انسان خیلی قوی بشه از نظر روحی می تونه برای دیگران در ذهنش یه دنیا بسازه؟ من یه مثال ساده شو شنیدم که یه انسانی بوده که یه سری نیروها داشته و روی دیگران تمرکز می کرده و اونا فکر می کردن که رفتن فلان جا و مثلا کارهایی کردن درحالی که از جاشون تکون نخورده بودن ولی اون جاها هم واقعا رفته بودن. یعنی چیزایی که دیده بودن واقعا اتفاق افتاده بود.
می دونم خیلی پراکنده دارم حرف می زنم و آسمون ریسمون می بافم. برای همینه که اسمش و گذاشتم اراجیف دیگه
البته اینا برای شما اراجیفه برای من خاطرس ![]()
جوک جدید
تو صف نون بودم ديدم۲ تا پسر هفت هشت ساله سر نوبت با هم بحث ميکردن ..
اولى : برو بابا !
دومى : به من نگو بابا به من بگو عمو ، به من که ميگى بابا من نسبت به تو احساس مسئوليت پيدا ميکنم!!
اصن یـه وضیه
.
.
.
.
.
بعضیا یه ژنی دارن که باعث میشه دری که باز میکنن نبندن ،
مثلا در اتاق ، کشو ، کمد ، شامپو ، خمیر ریش ، خمیر دندون ...
اینا رو اعصابن
.
.
.
.
.
.
یادتونه بچه که بودیم تا توى یه جمعى میرفتیم حوصله نداشتیم،خجالت میکشیدیم بابا مامانمون میگفتن:سلام کردى به عمو؟ ما هم مثل خر تو گل میموندیم! یهو طرف به دروغ میگفت: بعععععله،سلامم کرد پسر گل!!!!
عاشق این ادما بودم،دمشون گرم.
.
.
.
.
.
.
این که بعضی وقتا با خودم تو خونه حرف میزنم خیلى عجیب نیست
ولى اینکه گاهى وسطاش میخندم زیاده رویه دیگه نه ؟
.
.
.
.
بعضی وقتا بد نیست لب بالاییت رو با لب پایینت آشنا کنی
و دهن گرامیتو ببندی
قابل توجه بعضی ها
.
.
.
بعضی از آقایون هم هستن با گفتن این جمله که
“والا هرچی زشت تر باشی شانست بیشتره”
خودشون رو در دسته بد شانس ها جا میدن
تا از زشتی تبرئه بشن
.
.
.
.
.
ما زیاران چشم یاری داشتیم ، یاران هم متقابلا از ما چشم یاری داشتن
ما منتظر اونا ، اونا منتظر ما
.
.
.
ﻣﺎ ﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﭼﺸﻢِ ﯾﺎﺭﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﻗﺮص ضد ﺗﻮﻫﻢ ﺩﺍﺩ ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﺍﻻﻥ ﺑﻬﺘﺮﯾﻢ
.
.
.
آیا میدانستید تعداد زوج یا فرد بودن آدمهای کره ی زمین به من بستگی داره ؟
.
.
.
.
.
.
.
یه ضرب المثل چینی هم داشم که افتاد شکست متاسفاته :|
.
.
.
انقدر تبلیغ کِــــرِم حلزون رو پخش کردن که آدم هر وقت حلزون می بینه دوست داره بره یه امضا ازش بگیره
.
.
.
دختره متولد ۸۲ نوشته :
“از تنها بودنم راضی نیستم اما خوشحالم که با خیلی ها نیستم …”
اونوقت ما تا ۱۰سالگی برا هلیکوپتر بای بای میکردیم که چراغ بزنه واسمون !
.
.
.
حساب کنید قیافه دخترای دوران حافظ و سعدی چه جوری بوده
که خال کنج لب یار آپشن محسوب می شده!
.
.
.
.
به یکی میگن برو خبر مرگ پدر همسایه رو بده
طرف میره در میزنه میگه بابات خونه است
پسر مرده میگه نه شب می یاد.
طرفم میگه حالا بشین تا بیاد!:)))
.
.
.
ظالم باشی بهت میگن حیوون! مظلوم باشی میگن حیوونی
.
.
.
داداش دوستم رفته مسافرت ماشینشو یه هفته داده دست دوستم باشه
اونوقت داداش من وقتی می ره بیرون شلوارکشو قایم می کنه که نکنه من بپوشمش!
.
.
.
.
.
سعی کنین خودتون باشین و اگه اینی که الان هستین خودتونه ، سعی کنین خودتون نباشین !
.
.
.
.
به هر حال بررسی که می کنم می بینم تنها کسی که به من نخ داد، قرقره بود
.
.
.
.
.
من اگه دیرتر از اون ساعتى که میخوام بیدار بشم اعصابم خورد میشه دوباره میگیرم میخوابم
.
.
.
یکی فانتزی های فرهنگیم اینه که دوست دارم یه فیلم بسازم
که توش کاپیتان با صدایى آروم و به غایت مودبانه به ملواناش میگه لطفا لنگرها رو بکشید
.
.
.
.
خـــاطــرات هـمـه دخــتـرا شـبــیـه بـه هـمـه
فـقـط اسـم پـسـراش بـا هـم فـرق مـی کـنـه ! :))
.
.
.
.
خیلی جالبه
مانیتورمو تمیز کردم
انگارهمتون رفتید حموم !
.
.
.
.
.
.
شماهم وقتی میخواید ببینید یکی خوابه و داره نفس میکشه یا نه
به جای اینکه صداش کنید
نگاه شکمش میکنید ببینید بالا و پایین میشه یا فقط من اینجوریم !؟
.
.
.
.
.
دقت کردین وقتی مهمون میاد
آشغال ریزه های روی قالی چقدر به چشم میان و بزرگ میشن؟!
اصلا میان جلو سلام واحوالپرسی میکنن
.
.
.
بدترین چیز اون خنده ی اجباری برای حفظ آبرو بعد از یه زمین خوردن وحشتناکه
.
.
.
.
.
دیشب سوار پورشه ام شده بودم
و توخیابون دور میزدم باهاش
یهو یکی پرید جلو ماشین تا خواستم ترمز کنم
پام گرفت به لحاف و پاره شد!
.
.
.
.
.
دیدید این فیلمارو که بچه گم میشه وقتی پدر مادرش پیداش میکنن
نیم ساعت تو بغل همدیگه گریه میکنن
والا ما که بچه بودیم گم که میشدیم
بعد از اینکه پیدامون میکردن نیم ساعت کتک میخوردیم :|
.
.
.
.
این چه وضعیه
من این همه گل لگد کردم بادمجون واکس زدم و ... راجع به جن و خواب و توهم و رویا و .... خوب تو نظرات یه کلمه هم نظرتون و راجع به این مباحث بگین
یا یه عده میان میگن آره وبلاگت و دیدیم چقدر کم بیننده بود بیا فلان سایت که بیننده هات بره بالا
آخه خدایی اینم شد نظر؟ نه شما بگین این نظره؟
والا
من به یه امیدی میام اینجا اظهار فضل می کنم ![]()
دوست دارم واقعا نظر شما رو راجع به این چیزا بدونم
مثلا توی نظرات بگین شما هم از اون توپا خریدین یا نه ![]()
یا شما هم رویای آگاهانه دارین یا نه ![]()
خواب - جن - توهم
من خیلی برام پیش اومده. خیلی عالیه آدم هر کاری دلش بخواد می تونه بکنه. ولی باید هول نشیم تا یهو از خواب بپریم
یک سری تمریناتی هم هست برای رویابینی که من حوصله ندارم الان توضیح بدم شاید یه روزی یه وقتی یه مقدار دربارش صحبت کردم
حالا بگذریم.
یک جایی یکی ازدوستان نوشته بود که آشنایانی که ما توی خواب می بینیم مثلا پدر و مادر و ... باید به دقت به چهرشون نگاه کنیم اگه دقیق بشیم می بینیم که اونا مثلا واقعا برادر ما نیستن فقط یه شباهت های کمی دارن. اونا جن هستن!!! خلاصه بعد از خوندن این مطلب ما (یعنی شخص شخیص بنده
) خیلی درگیر این موضوع شدیم که یعنی واقعا اونا جن هستن؟ ![]()
آخه من چندبار شد که خواب مثلا مادرم و یا برادرم و دیدم و می دونستم که دارم خواب می بینم و به اونا گفتم که ما داریم خواب می بینیم حواستون باشه ها. ولی صبح که بیدار شدم اونا همچین چیزی یادشون نمی یومد. یعنی اونا نبودن. پس کی بودن؟ جن؟
البته یه احتمالات دیگری هم هست به جز جن مثلا این که اونا واقعا بوده باشن ولی یادشون رفته باشه یا توهم باشه اصلا
مگه هر چیز عجیبی که ما ببینم واقعیه؟ پس نقش توهم چیه در زندگی؟
یا مثلا آدم گاهی خواب خونه رو می بینه که همه چیز درسته شکل خونه وسایل حتی زمان از نظر ساعت و ... ولی یه موجودات دیگه منظورم آدمای دیگه هم توی خونه هستن. اونا چین؟ جن یا توهم؟
نظر شخصیه من اینه که اونا توهم هستن. یعنی ساخته شده توسط ذهن ما هستن.
چون وقتی ما می خوابیم چرا وقتی خوابمون می بره حتی اگه خواب خونه رو ببینم بدن خودمون و مثلا روی تخت نمی بینیم؟ چون این یک رویاس و و اقعی نیست. وقتی بدن دیده می شه که برونفکنی کرده باشیم.. اون وقته که چیزایی که دیده می شن هم رویا نیستن و واقعیت هستن.
حالا بعدا اگه حوصله داشتم بازم در مورد این موضوعات صحبت می کنم ولی کلا توی این وبلاگ زیاد حوصله ندارم در مور داین مسائل صحبت کنم.
تا ببینم چی می شه .
فعلا یه بازخورد بگیرم ![]()
توپ تق تقی
توی تمام کوچه ها هم صداش میاد
ولی خدایی زدنش سخته نه؟ از شما چه پنهون ما هم یدونه گرفتیم ![]()
بالاخره بعد از کلی تمرین موفق شدم در حد چند ثانیه بزنم ولی لا مصب توپاش خیلی سفته بخوره به دست داغون می کنه واقعا. من که حین تمرین چندجای دستم کبود شده
یه بار توی خیابون جلوی یه بچه رو که از اینا دستش بود گرفتیم گفتیم بچه جون چه جوری میزنی؟ بنده خدارو جو گرفت دو ساعت برامون توضیح داد و نحوه صحیح در دست گرفتن اونا رو هم آموزش داد و حتی اخطار هم داد که حین این عمل ممکنه به دست خودتون آسیب بزنین
یه بچه دیگه هم گفت کاری نداره بابا من نیم ساعت نشستم سریع یاد گرفتم. در حین گفتن این جمله هم تند و تند می زد
ولی از هرچی بگذریم صداش خیلی رو مخه نه؟ ![]()
می خواستم یه عکس هم از این اسباب بازی براتون بزارم ولی حوصله آپلود کردن و ... نداشتم هرچی هم تو اینترنت سرچ کردم پیدا نکردم یعنی نمی دونستم چی باید سرچ کنم توپ تق تقی؟ خلاصه حال و حوصله نداشتم دیگه