من از نصیحت بدم نمیاد بر خلاف بعضی ها

به شرطی که طرف و واقعا قبول داشته باشم

مثل اون هفته که تعریف کردم

و این سری دوباره

من از خدامه که این نصیحت ها توم اثر کنه مگه من بدم میاد زندگیم درست شه

کاش بیشتر باهام صحبت می کرد حرفاش توی عمق وجودم نفوذ می کنه شاید به خاطر علاقه قلبیه که بهش دارم و این که می بینم چقدر براش مهم بودم که با این همه مشغله و .... انقدر وقت برای آدمی مثل من گذاشته

 

تقصیر بچه ها شد اومدن پارازیت انداختن

بعدا که اومدم خونه یادم افتاد که یه سری از بدی های طرف مقابلم و نگفتم اعصابم از این خیلی خرده

کاش تمام دعواها یادم می افتاد بیشتر تعریف می کردم. چون اونایی رو که براش تعریف کردم خیلی قشنگ راهکار می داد.

اون موقع هنگ کرده بودم. مغزم قفل بود

حالا می ره تا دو هفته بعد تازه اگه وقت داشته باشه

بعدشم خیلی بد شد می خواست رد شه بره من به نرگس گفتم برو کنار بزار رد شه خیلی بد گفتم اونم قشنگ شنید باید با احترام بیشتری صحبت می کردم. الان با خودش می گه ما رو باش برای کی دل می سوزونیم.

کاش یه جوری می شد بهش بگم چقدر از حرفاش تاثیر گرفتم و چقدر به صحبتاش نیاز دارم

حداقل می فهمه که وقتش و هدر نداده

به سرم زد بهش ایمیل بزنم ولی دیدم واقعا بی جنبه بازیه

حالا تا دو هفته بعد باید ببینم اصلا میاد صحبت کنه

(این خاطره کاملا خصوصیه ولی حوصله رمز گذاری نداشتم)